رهگذر شبهای دلتنگی

خرید بک لینک

برنگرد

 کمی عوض شدم

دیریست از خداحافظی ها غمگین نمیشوم

به کسی تکیه نمیکنم

از کسی انتظار محبت ندارم

خودم بوسه میزنم بر دستانم

سر به زانو هایم میگذارم

وسنگ صبور خودم میشوم

نگران خودم میشوم

برای خودم هدیه میخرم

با خودم ساعت ها حرف میزنم

در دنیای خودم

کسی حق ورود ندارد جز خودم  

 

 

رهگذر شبهای دلتنگی...

ما را در سایت رهگذر شبهای دلتنگی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: khat_khati بازدید: 310 تاريخ: جمعه 28 مهر 1391 ساعت: 2:36

 ماههاست فراموشش کرده ام ؛
خاطراتش را هم … !
ولی نمی دانم دستانم چرا هنوز به نوشتن نامش
ذوق میکنند !

 

رهگذر شبهای دلتنگی...

ما را در سایت رهگذر شبهای دلتنگی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: khat_khati بازدید: 298 تاريخ: جمعه 28 مهر 1391 ساعت: 1:35

نبودنت را

ندیدنت را

با ساعت شنی اندازه گرفتم

.

.

.

 یک صحرا گذشته است

 

رهگذر شبهای دلتنگی...

ما را در سایت رهگذر شبهای دلتنگی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: khat_khati بازدید: 322 تاريخ: جمعه 28 مهر 1391 ساعت: 1:25

 کوتاه ترین قصه ی دنیا :
رفت … !

 

رهگذر شبهای دلتنگی...

ما را در سایت رهگذر شبهای دلتنگی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: khat_khati بازدید: 405 تاريخ: جمعه 28 مهر 1391 ساعت: 1:25

 امروز و فرداهایم ، پس فرداها ، همه و همه
خراب شده اند
بعد از تو
برگرد

 

 

این روزها سنگین و نحس اند ، چه کنم ؟
لحظات هم بهانه ات میگیرند
رفتی و ردپایت در پس کوچه های قلبم باقی مانده است

 

 

 

رهگذر شبهای دلتنگی...

ما را در سایت رهگذر شبهای دلتنگی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: khat_khati بازدید: 357 تاريخ: جمعه 28 مهر 1391 ساعت: 1:15

چه خوش خیال بودم ...
که همیشه
فکر می کردم
در قلب تو
محکومم
... .....به حبس ابد!!
... به یکباره جا خوردم ......
وقتی
زندان بان
برسرم فریاد زد
هی...
تو ...
آزادی!
و صدای گامهای
غریبه ای که به سلول من می آمد . . .

 

 

رهگذر شبهای دلتنگی...

ما را در سایت رهگذر شبهای دلتنگی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: khat_khati بازدید: 338 تاريخ: سه شنبه 18 مهر 1391 ساعت: 0:07

 تو را گم کرده ام
انگار نیستی،نه صدایی از تو است و نه نگاهی
پس بگو چرا نمیکنی از من یادی
من برایت شده ام لحظه ای،گهگاهی
فکر نمیکنم از دوری ام آرامی
در حسرت منی و پریشانی
تو را گم کرده ام و در جستجوی توام ،تا تو را دوباره به قلبم برسانم ،
قلبم نفس میخواهد،باید قلبم را تا لحظه ی پیدا کردنت بی نفس بکشانم.
آنقدر دلم برایت پرپر زد که بی بال شد،
آنقدر گشتم و گشتم اینجا و آنجا که اینک خودم را نیز گم کرده ام.
بشنو صدایم را ،این آخرین نوای کسی است که بی تو بی صداست
ببین حالم را،این آخرین نفسهای کسی است که بی تو بی هواست
تو را گم کرده ام و تنهایی را پیدا،ای غم تو دیگر به سراغم نیا
نیستی و خیالت با من است،از خیال تو یادت در قلب من است،
از یادت ،دلتنگی به جا مانده و انتظار،بیش از این مرا بیقرار نگذار.
تو را گم کرده ام و آغوش سردم در حسرت گرمای وجودت مانده،
قلب عاشقم این قصه نیمه تمام را تا آخرش خوانده،
این خاطره هاست 
که در خاطر پریشانم به جا مانده.
میخواهمت ای جواهر گمشده ام،
اگر بودی و میدیدی حالم را ،میفهمی که چرا دیوانه شده ام.
فاصله ی من و تو ، دورتر از آسمان و دریا است ،
من میبارم و تو فکرت پیش ساحل است هنوز هم باور نداری که قلبم عاشق است.
تو را گم کرده ام 
و پیدایت میکنم،اگر تو را دیدم به اندازه تمام عمرم نگاهت میکنم

(مهدی لقمانی)

 

رهگذر شبهای دلتنگی...

ما را در سایت رهگذر شبهای دلتنگی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: khat_khati بازدید: 288 تاريخ: دوشنبه 17 مهر 1391 ساعت: 23:50

اینکه به تو نمیرسم حرف تازه ای نیست مسیر امدن . رفتن تو را آنقدر 
آمدم و دست خالی برگشتم که کفشهایم از التماس نگاهم شرمنده شدند
این که دیگر نمی آیی و من بیهوده این لحظه های خسته ملول را انتظار
میکشم تا شاید فردایی بیاید که تو دوباره برگردی چیز کمی نیست و تو هیچ
گاه برنمیگردی تا ببینی
این که هیچ کس نمیداند من در انتهای سکوت حنجره ام آوازهای قدیمی تو را
به سوگ نشسته ام ولحجه دروغین نفرتم روی لحظه های خوش گذشته ام
چنبر زده درد کمی نیست
خورشید هیچ گاه در سرزمین یخبندان قلب تو طلوع نکرد نتابیدو دریاچه
قطبی چشمان تو را آب نکرد
هیچ پرنده ای روی شاخه های دلت ننشست نخواند ونپرید و من بیهوده در
انتظار آخرین معجزه بودم و چه دیر فهمیدم.....؟
 
 

رهگذر شبهای دلتنگی...

ما را در سایت رهگذر شبهای دلتنگی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: khat_khati بازدید: 321 تاريخ: دوشنبه 17 مهر 1391 ساعت: 23:47

 بی هیچ صدایی می ایند

 زمانیکه نمیدانی

در دلت یک مزرعه ارزو میکارند و

بی هیچ نشانی از دلت میگریزند

تا تمام چیزی که بیاد می اوری

حسرتی باشد به درازای زندگی

چقدر بی رحمند رویاها!

 

رهگذر شبهای دلتنگی...

ما را در سایت رهگذر شبهای دلتنگی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: khat_khati بازدید: 253 تاريخ: پنجشنبه 13 مهر 1391 ساعت: 22:09

 سیگار میسوزد، کم میشود ، ولی تکرار میشود
من میسوزم…
کم میشوم…
ولی دیگر تکرار نمیشوم…

 

 

زندگی میگفت از هر چیز مقداری باقی می ماند . . .
دانه های قهوه در شیشه ، چند سیگار در پاکت و

کمی درد در آدمی . . .

 

 

یک فنجان قهوه پر
یک صندلی لهستانی نو که جیر جیر نمی کند
یک سیگار سالم روشن نشده
یه کافه روشن روشن
و ذهنی خالی از تو …

 

 

انگار آخرین سهم ما از هم همین سکوت اجباریست …
این سیگار که در دستانم هست دارد میسوزد و صدایش درنمیاید … مثل من …

 

 

 

سیگار که نمیکشم هوس و بوی سیگار در سرم غوغا میکند  . . .
سیگار که میکشم بوی تو در سرم میپیچد . . .
آخر همه جا به تو می رسم !
با اینکه میدانم دیگر هیچ گاه به تو نمیرسم . . .

 

 

 

 

رهگذر شبهای دلتنگی...

ما را در سایت رهگذر شبهای دلتنگی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: khat_khati بازدید: 266 تاريخ: سه شنبه 11 مهر 1391 ساعت: 1:41

صفحه بندی