خرید بک لینک

درباره سایت

رهگذر شبهای دلتنگی

دوست دارم تنها باشم , با خیالی ؛ خالی از با تو بودن ها , دوست دارم به یاد آن روزهای گذشته, در خلوتی کنج آرام این اتاق خالی , به یاد آن روزگاران , خاطراتم را یاد کنم __

امکانات وب

برنگرد

 کمی عوض شدم

دیریست از خداحافظی ها غمگین نمیشوم

به کسی تکیه نمیکنم

از کسی انتظار محبت ندارم

خودم بوسه میزنم بر دستانم

سر به زانو هایم میگذارم

وسنگ صبور خودم میشوم

نگران خودم میشوم

برای خودم هدیه میخرم

با خودم ساعت ها حرف میزنم

در دنیای خودم

کسی حق ورود ندارد جز خودم  

 

 

برچسب: نویسنده: khat_khati تاريخ: جمعه 28 مهر 1391 ساعت: 2:36

 ماههاست فراموشش کرده ام ؛
خاطراتش را هم … !
ولی نمی دانم دستانم چرا هنوز به نوشتن نامش
ذوق میکنند !

 

برچسب: نویسنده: khat_khati تاريخ: جمعه 28 مهر 1391 ساعت: 1:35

نبودنت را

ندیدنت را

با ساعت شنی اندازه گرفتم

.

.

.

 یک صحرا گذشته است

 

برچسب: نویسنده: khat_khati تاريخ: جمعه 28 مهر 1391 ساعت: 1:25

 کوتاه ترین قصه ی دنیا :
رفت … !

 

برچسب: نویسنده: khat_khati تاريخ: جمعه 28 مهر 1391 ساعت: 1:25

 امروز و فرداهایم ، پس فرداها ، همه و همه
خراب شده اند
بعد از تو
برگرد

 

 

این روزها سنگین و نحس اند ، چه کنم ؟
لحظات هم بهانه ات میگیرند
رفتی و ردپایت در پس کوچه های قلبم باقی مانده است

 

 

 

برچسب: نویسنده: khat_khati تاريخ: جمعه 28 مهر 1391 ساعت: 1:15

چه خوش خیال بودم ...
که همیشه
فکر می کردم
در قلب تو
محکومم
... .....به حبس ابد!!
... به یکباره جا خوردم ......
وقتی
زندان بان
برسرم فریاد زد
هی...
تو ...
آزادی!
و صدای گامهای
غریبه ای که به سلول من می آمد . . .

 

 

برچسب: نویسنده: khat_khati تاريخ: سه شنبه 18 مهر 1391 ساعت: 0:07

 تو را گم کرده ام
انگار نیستی،نه صدایی از تو است و نه نگاهی
پس بگو چرا نمیکنی از من یادی
من برایت شده ام لحظه ای،گهگاهی
فکر نمیکنم از دوری ام آرامی
در حسرت منی و پریشانی
تو را گم کرده ام و در جستجوی توام ،تا تو را دوباره به قلبم برسانم ،
قلبم نفس میخواهد،باید قلبم را تا لحظه ی پیدا کردنت بی نفس بکشانم.
آنقدر دلم برایت پرپر زد که بی بال شد،
آنقدر گشتم و گشتم اینجا و آنجا که اینک خودم را نیز گم کرده ام.
بشنو صدایم را ،این آخرین نوای کسی است که بی تو بی صداست
ببین حالم را،این آخرین نفسهای کسی است که بی تو بی هواست
تو را گم کرده ام و تنهایی را پیدا،ای غم تو دیگر به سراغم نیا
نیستی و خیالت با من است،از خیال تو یادت در قلب من است،
از یادت ،دلتنگی به جا مانده و انتظار،بیش از این مرا بیقرار نگذار.
تو را گم کرده ام و آغوش سردم در حسرت گرمای وجودت مانده،
قلب عاشقم این قصه نیمه تمام را تا آخرش خوانده،
این خاطره هاست 
که در خاطر پریشانم به جا مانده.
میخواهمت ای جواهر گمشده ام،
اگر بودی و میدیدی حالم را ،میفهمی که چرا دیوانه شده ام.
فاصله ی من و تو ، دورتر از آسمان و دریا است ،
من میبارم و تو فکرت پیش ساحل است هنوز هم باور نداری که قلبم عاشق است.
تو را گم کرده ام 
و پیدایت میکنم،اگر تو را دیدم به اندازه تمام عمرم نگاهت میکنم

(مهدی لقمانی)

 

برچسب: نویسنده: khat_khati تاريخ: دوشنبه 17 مهر 1391 ساعت: 23:50

اینکه به تو نمیرسم حرف تازه ای نیست مسیر امدن . رفتن تو را آنقدر 
آمدم و دست خالی برگشتم که کفشهایم از التماس نگاهم شرمنده شدند
این که دیگر نمی آیی و من بیهوده این لحظه های خسته ملول را انتظار
میکشم تا شاید فردایی بیاید که تو دوباره برگردی چیز کمی نیست و تو هیچ
گاه برنمیگردی تا ببینی
این که هیچ کس نمیداند من در انتهای سکوت حنجره ام آوازهای قدیمی تو را
به سوگ نشسته ام ولحجه دروغین نفرتم روی لحظه های خوش گذشته ام
چنبر زده درد کمی نیست
خورشید هیچ گاه در سرزمین یخبندان قلب تو طلوع نکرد نتابیدو دریاچه
قطبی چشمان تو را آب نکرد
هیچ پرنده ای روی شاخه های دلت ننشست نخواند ونپرید و من بیهوده در
انتظار آخرین معجزه بودم و چه دیر فهمیدم.....؟
 
 

برچسب: نویسنده: khat_khati تاريخ: دوشنبه 17 مهر 1391 ساعت: 23:47

 بی هیچ صدایی می ایند

 زمانیکه نمیدانی

در دلت یک مزرعه ارزو میکارند و

بی هیچ نشانی از دلت میگریزند

تا تمام چیزی که بیاد می اوری

حسرتی باشد به درازای زندگی

چقدر بی رحمند رویاها!

 

برچسب: نویسنده: khat_khati تاريخ: پنجشنبه 13 مهر 1391 ساعت: 22:09

 سیگار میسوزد، کم میشود ، ولی تکرار میشود
من میسوزم…
کم میشوم…
ولی دیگر تکرار نمیشوم…

 

 

زندگی میگفت از هر چیز مقداری باقی می ماند . . .
دانه های قهوه در شیشه ، چند سیگار در پاکت و

کمی درد در آدمی . . .

 

 

یک فنجان قهوه پر
یک صندلی لهستانی نو که جیر جیر نمی کند
یک سیگار سالم روشن نشده
یه کافه روشن روشن
و ذهنی خالی از تو …

 

 

انگار آخرین سهم ما از هم همین سکوت اجباریست …
این سیگار که در دستانم هست دارد میسوزد و صدایش درنمیاید … مثل من …

 

 

 

سیگار که نمیکشم هوس و بوی سیگار در سرم غوغا میکند  . . .
سیگار که میکشم بوی تو در سرم میپیچد . . .
آخر همه جا به تو می رسم !
با اینکه میدانم دیگر هیچ گاه به تو نمیرسم . . .

 

 

 

 

برچسب: نویسنده: khat_khati تاريخ: سه شنبه 11 مهر 1391 ساعت: 1:41

من شیفته ی میزهای کوچک کافه ای هستم 

که بهانه نزدیک تر نشستن مان میشوند....

و من  روبروی تو

میتوانم تمام شعرهای نگفته ی دنیا را یکجا بگویم...

  

 

 

“به اندازه یک همنشینی ساده، روی صندلی روبه روی من،در

همین کافه نزدیک، قدر یک قهوه نوشیدن .

تـــــــکــــرار شـــــــــو…”

تکرار شو….

 

 

 

 

برچسب: نویسنده: khat_khati تاريخ: دوشنبه 10 مهر 1391 ساعت: 23:52

 

 

 

 

 

 

برچسب: نویسنده: khat_khati تاريخ: يکشنبه 9 مهر 1391 ساعت: 4:16

 این روزها اب و هوای دلم انقدر بارانیست

که رخت های دلتنگی ام را فرصتی برای خشک شدن نیست

 

 

 

تنهایی و دل تنگی هایتان را پیش فروش نکنید

فصل اش که برسد به قیمت می خرند . . .

 

 

 

 

بعضی دردها و چیزها چقدر دیدن و شنیدنش تحمل میخواد!


خالی ام از حرف . . . پرم از دلتنگی !!

 

 

 

 

نگاهت کافیست تا دوباره در هوای امدنت بمیرم

تو همیشه دعوتی راس ساعت دلتنگی!

 

 

 

 

 نمیدانم از دلتنگی عاشقترم یا از عاشقی دلتنگ تر

فقط میدانم در آغوش منی ، بی آنکه باشی و رفتی ، بی آنکه نباشی !

 

 

 

 

 

برچسب: نویسنده: khat_khati تاريخ: شنبه 8 مهر 1391 ساعت: 22:01

   دیر امده ای 

 

  تمام شده ام دیگر

 

  بس که بلعیده ام اندوه نبودنت را

 

  هنوز اما همانند حاتمم

 

  میبخشمت

 

با انکه هزار شب بیخوابی

 

طلب دارم از تو!

 

 

 

برچسب: نویسنده: khat_khati تاريخ: شنبه 8 مهر 1391 ساعت: 22:28

 اشکهایم که سرازیر میشوند

دیری نمی پاید که قندیل می بندد

عجیب سرد است هوای نبودنت...

 

برچسب: نویسنده: khat_khati تاريخ: شنبه 8 مهر 1391 ساعت: 22:02

 دستانت حلقه میزنند به دور کمرم

این تنها ( پرانتز ) دوست داشتنی زندگی من است

 

برچسب: نویسنده: khat_khati تاريخ: شنبه 8 مهر 1391 ساعت: 22:25

 

اینجا زمین است، زمین گرد است

تویی که مرا دور زدی!

فردا به خودم خواهی رسید

حال و روزت دیدنیست...

 

 

 

 

دستهایم را تا ابرها بالا برده ای 

  

و ابرها را تا چشمهایم پایین 

  

عشق را در کجای دلم ….. 

 

پنهان کرده ای که : 

 

هیچ دستی به آن نمیرسد ! 

 

 

 

 

 

 

هزار کلمه برجای خالی ات ریختم اما پر نشد

 


به گمانم از جنس بی نهایتی

 

 

 

 

 

 

سر به هوا نیستم، اما همیشه چشم به آسمان دارم.

 

 

حال عجیبیست دیدن همان آسمان که شاید تو دقایقی پیش

 


به آن نگاه کرده ای

 

 

برچسب: نویسنده: khat_khati تاريخ: شنبه 8 مهر 1391 ساعت: 22:06

 از همه گذشتم به خاطر تو ، چشمهایم را بر روی همه بستم به عشق چشمهای تو
دیگر قلبم را به کسی ندادم به هوای داشتن یکی مثل تو
گفتم حالا که عهدی بستم و عهدی با من بستی ، وفادار بمانم و عشقم را به تو ثابت کنم
گفتم حالا که دوستت دارم و تو نیز گفته ای که مرا دوست داری تا نفس دارم با تو بمانم
روزها گذشت… روز و شبم با عشق و محبت های پوچت گذشت
من میگفتم از رویاهایم ، تو میخندیدی به آرزوهایم!
درد دلهای بی جواب ، چند شب است نیامده به چشمهایم خواب ، عشق اینگونه جواب مرا داد ، تو به من پشت کردی و همان دلخوشی های پوچت، زندگی ام را بر باد داد!
روزی آمد که دیدم دستت درون دستهای کسی دیگر است ، قلبت مال من نیست و در کمین بیچاره ای دیگر است ، قلبت شلوغ شده و زندگی ات تباه ، نمیدانم چرا تو آمدی و مرا شکستی ، من که نکرده بودم گناه!
تو لایقم نبودی ، حالا دیگر بی ارزشتر از آنی که حتی لحظه ای به تو فکر کنم ، برو که نمیخواهم فکرم را حتی با خیال بی خیالی تو خراب کنم!
این را نوشتم نه به خاطر اینکه به یادت هستم ، خواستم بگویم که بدون تو اینک خوشبخترین عالم هستم
 خواستم بگویم که قلبم مال یکی است که حتی یک تارموی او را هم با یکی مثل تو عوض نمیکنم، تمام دنیا را به من بدهند او را ترک نمیکنم، او جایش تا ابد در قلب من است ، هیچگاه به عشقش شک نمیکنم ….
یک روز میرسد قلبت را میشکنند ، تنها میمانی ، پشیمان میشوی ، در حسرت روزهای با من بودن میمیری….

<مهدی لقمانی>

 

برچسب: نویسنده: khat_khati تاريخ: شنبه 8 مهر 1391 ساعت: 22:07

رفتنت مانند کشیدن ناخنیست بر تخته سیاه دلم 

گوشهایم را میگیرم........

نمیخواهم صدای قدمهایت را که از من دور میشوند بشنوم

تو رفته ای و از تو تنها خط خطی هایت را دارم......

 

 

برچسب: نویسنده: khat_khati تاريخ: شنبه 8 مهر 1391 ساعت: 22:07

 مرا باش که خیال میکردم مثل من با احساسی ، عشق را


 

میفهمی و همیشه عاشقم میمانی

 

 


تو معنی عشق را نمیدانی ، تو حتی کاری کردی که من نیز دیگر

 

 

معنی عشق ندانم،

 

 


عشق را با نگاهی سرد ببینم

 

 

مهدی لقمانی

 

برچسب: نویسنده: khat_khati تاريخ: شنبه 8 مهر 1391 ساعت: 22:07

 

 

 روزگاريست همه عرض بدن مي خواهند

 

     

 

همه از دوست فقط چشم و دهن مي خواهند

 

    

 

ديو هستند ولي مثل پري مي پوشند

 

    

 

 گرگ هايي كه لباس پدري مي پوشند

 

    

 

 آنچه ديدند به مقياس نظر مي سنجند

 

    

 

عشق ها را همه با دور كمر مي سنجند

 

  

 

خب طبيعيست كه يكروزه به پايان برسد

 

  

عشق هايي كه سر پيچ خيابان برسد

 

 

برچسب: نویسنده: khat_khati تاريخ: شنبه 8 مهر 1391 ساعت: 22:08

 یــادم بــاشـــد ، امشب بعضی از آرزوهایم را دَم ِ در بگذارم

تــا رفتگـــر ببــــرد ! بیچــاره او

ما بقــی را هم نقــدا" بــا خود بــه گور می بـــرم

ما بقــی همــان " آرزوی بــا تــو بودن " است

نتــرس جانکم

حتــی آرزوی ِ داشتنت را هم بــه کســی نمی دهم

 

برچسب: نویسنده: khat_khati تاريخ: شنبه 8 مهر 1391 ساعت: 22:08

زمان می گذرد و در انتهای راه می فهمی چقدر حرف نگفته در دل باقی ماند. حرفهایی که می توانست راهی به سوی عشق  باشد. 

حرفهای ناتمامی که در کوچه های بن بست زندگی اسیرند. ناگهان لحظه غربت می رسد و تو در میابی که چقدر

 زود دیر شده...

 

 

برچسب: نویسنده: khat_khati تاريخ: شنبه 8 مهر 1391 ساعت: 22:09

 

میدانی؟

یک وقتهایی  باید

روی یک تکه کاغذ بنویسی

تعطیل است!

و بچسبانی پشت شیشه ی افکارت

باید به خودت استراحت بدهی

دراز بکشی

دستهایت را زیر سرت بگذاری

به اسمان خیره شوی

و بی خیال سوت بزنی

در دلت بخندی به تمام افکاری که 

پشت شیشه ی ذهنت صف کشیده اند

انوقت باخودت بگویی 

بگذار منتظر بمانند!

 

 

برچسب: نویسنده: khat_khati تاريخ: شنبه 8 مهر 1391 ساعت: 22:09

 وقت خریدن لباس های پاییزی دقت کنید :

 

لباس هایی با جیبهای بزرگ به اندازه ی دو دست !


شاید همین پاییز عاشق شُدید . . .

 

*

*

*

 

وقتی برگ های پاییز رو زیر پات له می کنی، یادت باشه

 

 

روزی بهت نفس هدیه می کردن ...

 

 

برچسب: نویسنده: khat_khati تاريخ: شنبه 8 مهر 1391 ساعت: 22:10

 همه در حسرت یک پروازند

         من به پرواز نمی اندیشم

                   به تو می اندیشم

                         تو که زیباتر از اندیشه یک پروازی

 

برچسب: نویسنده: khat_khati تاريخ: شنبه 8 مهر 1391 ساعت: 22:10

یک نفر مرا در ایستگاه شب

جا گذاشته است

درست مثل چمدانی که

تو جا گذاشته ای پیش من

برای من نه

برای چمدانت برگرد!

  

 

 

 

برچسب: نویسنده: khat_khati تاريخ: شنبه 8 مهر 1391 ساعت: 22:11

 

 به یادت هستم ، حتی اگر قرار باشد شبی بی چراغ در

 

 
حسرت یافتنت ، تمام کوچه ها را بگردم . . .

 

 

  

 

 یکرنگ بمان ، حتی اگر در دنیایى زندگی می کنی که مردمش

 

 

 
براى پررنگ شدن حاضرند هزار رنگ باشند . . .
 
 
 

 

برچسب: نویسنده: khat_khati تاريخ: شنبه 8 مهر 1391 ساعت: 22:11

 

 

برچسب: نویسنده: khat_khati تاريخ: شنبه 8 مهر 1391 ساعت: 22:13

 

به سلامتی اون دلی که هزار بار شکست ولی دل شکستن بلد نیست.
 
به سلامتی اونایی که چه عشقشون پیششون باشه چه نباشه . چشمشون مثل
 
فانوس دریایی  نمیچرخه.
 
به سلامتی اونایی که تو اوج سختیها بجای اینکه ترکمون کنن درکمون میکنن.
 
به سلامتی اونایی که  بی کس هستن ولی ناکس نیستن.
 
به سلامتی اسمون که با اون همه ستاره اش یه ذره ادعا نداره .
 
به سلامتی شب که حتی اگه ما نباشیم هم شبشو با ما صبح میکنه و بالاخره
 
به سلامتی کاغذ که با اون همه خط و زخمی که قلم روش میندازه بازم درد منو

تو خودش جا میکنه.

 

 

برچسب: نویسنده: khat_khati تاريخ: شنبه 8 مهر 1391 ساعت: 22:13

صفحه بندی